* دلشاد *
* Always be Happy Evan if you are unhappy *
گلدسته ات اینجا ايران است. مهد دليران! اینجا ايران است مهد دليران! مردمش از تركان و اصفهاني ها و قزويني ها و...جك ميسازند و ميخندند. اینجا ايران است مهد دليران! اينجا برخي مردم عدالت را به مسخره ميگيرند.و هر كس دم از عدالت بزند مورد تمسخر قرار ميگيرد! اینجا ايران است مهد دليران! مردم از افغانها بد ميگويند .وخوشحالند كه افغان نيستند.افغانستاني كه روزي جزو کشور خوش نقش ایران بود و موقعیت جغرافیایی خوبی دارد و هم اکنون پایگاه نظامیان غرب شده است! اینجا ایران است ، مهد دلیران! برخی مردمش فراموش کرده اند که انقلابشان برای چه بود! اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا آرمانهای شهیدان و راهشان برای جوانان سوال است! اینجا برای دفن شهدا در دانشگاه اعتراض میشود! اینجا دیگر شهیدان را زنده نمیبینند! اینجا ایران است ، مهد دلیران! گلشیفته ی ایرانی به هالیوود می رود، در حالیکه بازیگر مانکن ترکی مسلمان میشود! اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا هر کسی دیگری را مقصر می داند و خودش کم تقصیر ترین است! اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا بر خی مردم خود را از حکومت جدا می دانند در حالیکه خود آن را برگزیدند! اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا بر خی از ایرانی بودن خود شرم دارند! اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا برخی دوربین ها به سمت غرب روانه می شود! اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا انتخاباتش آزاد است اما همه ی افکار نه! اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا کینه و کینه توزی بیداد می کند! و همه از روی تعصب قضاوت می کنند و سخن می گویند! اینجا همه سایتها و وبلاگها و...برای هم دروغ می بافند! اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا برخی تفرقه افکنی میکنند و برایش پول میگیرند! اینجا ایران است ، مهد دلیران...! مهد دلیران!... دلیران!... دلیران! و باهمه ی این احوال، من هنوز هم افتخار میکنم که یک ایرانیم! یکی از این دلیران! می مانم تا آبادش کنم، تا بماند ایرانم، مهد دلیران! اولین خبر بد سال جدیدم بود! سالی که نکوست از بهارش... خیلی سخته، خیلی! وقتی خودت نمی دونی واون میدونه، تلاش میکنی برای رسیدن بهش ولی خدا نمیزاره! فکر میکنی همه چی دست خودته، ولی نیست! چرا؟ همین "چرا" تمام مدت ذهنت رو مشغول میکنه! آخه مگه از این کار بهتر هم بود؟؟ پس چرا نذاشت؟؟ چرا؟؟ من که هدف و نیت خوبی داشتم؟! چرا خدا می گه نه؟!!! ؟ می گن شاید صلاح نبوده.... وااااای کلمه ای که بعضی وقتا درکش برام خیلی سخت میشه ... صلاح در اینه! صلاح در اونه... خدا نخواست!!! آه... این همه تلاش کردم اما نذاشت! خدا تو چی میدونی که من نمیدونم؟ بهم بگو خدا...آرومم کن! میگن صبر کن! همین کنجکاویه آدمو دیوونه می کنه ! شاید یه جای کارم نقص داشت...! اما کجا؟! همه میگن باید صبر کنی، این صبرست که امتحانه...! وای خدا چقدر سخت امتحان میکنی...بابا تقلب! نه؟! لااقل راهنمایی کن یکم بندتو آخه خدا! یه ذره! ... امیدوارم بعد این صبر نا امیدم نکنی! باشه باشه تسلیم! ما شاءالله! عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود وقتی به داستان نگاه تو میرسم ای عابر بزرگ که با گامهای تو ... تا کی سکوت و خلوت این کوچههای سرد آیا دوباره مثل همان سالهای پیش بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو «آنروز هفت سین اهورایی بهار مثل همیشه) هیچ به روی خودت نیار این بار هم نیا مده بودی سر قرار گفتی اگر عاشقمی كو نشانه ات ؟ من عاشقم نشان به همین قلب بی قرار بر روی ریل های زمان خیره مانده ام شاید بیاورد تو را از راه یك قطار حرف دلم عصاره ی این چند واژه است تا كی شكست .خرد شدن. بغض .انتظار؟ تقویم ها نبود تو را ناله می كنند در سالهای ساكت و بی روح و مرگبار تقویم بی تو هر چه كه باشد قشنگ نیست فرقی نمی كند چه زمستان و چه بهار حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند مرزی نمانده بین جهان .جبر.اختیار دنیا پر است از همه چیز های شوم از هر چه اتفاق عبث .تلخ. نا گوار از زندگی به روش انسان ولی modern یعنی كه كا ر. پول . كار.كار.كار..... از ismهای پر شده از پوچ پوچ پوچ از طرز فكرهای طرفدار انتحار از هر چه ریشه اش به حقیقت نمی رسد از ماسك های چهره نما. اسم مستعار از جنگ های خانه بر اندازو بی دلیل از قتل عام .بمب. ترور چوبه های دار دنیا شبیه بشكه ی باروت شب به شب نزدیك می شود به عدم .مرگ.انفجا ر یعنی كه می رسی و جهان پاك می شو د از هر چه اسم فاسد و اشباح نابكار آن وقت با دو دست خودت پخش می كنی در بین تشنگان جهان .سیب آبدار حرف دلم عصاره ی این چند واژه است تا كی شكست خرد شدن بغض انتظار؟ این شعر اگر چه قابلتان را نداشته ولی آقا قبول ش كنید به یادگار اصلا برای آنكه بفهمم چه گفته ام انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار یك شعر عاشقانه كه می خوانی اش و یا یك مشت درد دل كه نمی آیدت به كار!! بياييد برايتان نيزه آورده ام، آدم ها لشگر فرو دست ! خيالتان راحت باشد آنقدر نيزه و شمشير هست كه عدالت رعايت شود و به هر كدام از سربازان رو برو يتان ده ها زخم ونيزه و شمشير برسد. خجالت نكشيد. عدالت را به خوبي رعايت كنيد شما نذر كرده ايد زخم تقسيم كنيد .راستي! ۶ماهه را فراموش نكنيد.مقسم خوبي باشيد مبادا مورد مواخذه اميرتان قرار بگيريد! اين آخرين شب است ! براي حسين آخرين شب و براي شما شروع شب .بگذاريد با خيال راحت وداع كند. بگذاريد تمام خدا بر او فرود آيد بگذاريد اين نيل فرات بگريد.چه باك كه فردا دنيا از آن شماست! دشت در زير گامهايتان مي لرزد و دنيا به كامتان مي شود.آنها هفتادو دونفر و شما هزاران هزار! چخه خوش بخسبيد كه فردا ژيروزي از سر انگشتانتان چكه ميكند!فردا سر ها را به سر نيزه ها ميدوزيد و به نزد اميرتان باز مي گرديد تا لبهايش را به خنده زيور ببندد و در برابر ديدگان خوش وقت شما شيشه هاي قهقه و شراب را بالا بكشد و كيسه هاي زر را بين شما عادلانه قسمت كند، همانطور كه شما زخمها را عادلانه بر دشت پاشيديد... این روزها راجع به بهره وری خیلی چیزا خوندم...بهره وری به زبون ساده: استفاده بهینه از هر چیزه. بهره وری یا productivity نسبت میان مقدار کالا و خدمات تولید شده (برون داد) ومیزان منابعی که برای تولید اونها مورد استفاده قرار گرفته (درون داد) است رامورد بررسی قرارمی ده.گاهی وقتا هم به حاصل جمع "کارایی" یا " اثر بخشی" بهره وری میگن.بهره وری در خیلی از زمینه ها وجود داره: بهره وری در منابع طبیعی،بهره وری و فرهنگ، بهره وری برای شکوفایی جامعه و... اما چیزی که به نظر من مهمتره بهره وری از زمانه...زمان یکی ازسرمایه هاییه که خدا به ما داده و مجموعه ای از این زمان ها عمر ما رو تشکیل می ده .هرکسی هم برای رسیدن به هدفش ازاین سرمایه استفاده می کنه. اون کسی هم که هدفی داره برای این عمر گرون مایش برنامه ریزی داره .... زمان اون چیزیه که من به شدت دنبالشم... چیزی که سریعتر از هر چیزی داره از دست می ره . چیزی که من فقط می تونم بهتون در مورد بهره وری از زمان بگم در همین چند جمله پاین خلاصه می کنم: 1.سحر خیز باش تا کامروا باشی. 2.تا تنور داغ است، نان را بچسبان! 3.کارامروز رابه فردا میانداز! 4.هرکس درخواب است، قسمتش در آب است. 5. جیکجیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود؟ 6.عمربرف است و آفتاب تموز 7.آب رفته به جوی، باز نمی گردد. 8.برو ز تجربه روزگار بهره بگیر که بهر دفع حوادث تو را به کار آید ( خدایی این یکی آخری روجدی بگیرید...بیاید نریم راههای تکراری رو...که ثانیه ها منتظر ما نمی مونند...تیک تاک... تیک تاک... ) یه جمله جالب از برنارد برنسن که حیفم می یاد ننویسمش: دو ، چهار ، چهار ، سه چهار... منزل خداست الو سلام این منم مزاحمی که آشناست هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست شما که گفته ایدپاسخ سلام واجب است به ما که می رسد جواب بنده هایتان جداست الو... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست چرا صدایتان نمی رسد کمی بلندتر.....!! صدای من چطور خوب و صاف و واضح و رساسات؟! اگر اجازه می دهی برات درد و دل کنم شنید ه ام که گریه بر تمام درد ها دواست دل مرا به سوی خود بخوان تا سبک شوم پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ می زنم دوباره تا خدا خداست . نمودار زندگی آدمها نقطه های زیادی داره اما بعضی نقطه ها، نقطات خاصی هستند. مثل نقاطی که مسیر زندگی آدمو عوض می کنند تقعر زندگی رو عوض می کنند. زندگی رو از این رو به اون رو می کنند. مثل نقاط عطف روی یه نمودار! این تقعر می تونه آدمو خوشبخت کنه و صعودی باشه یا که نزولی باشه و اونو به زمین بزنه! این نقطه ها تو زندگی همه هستند گاهی کم گاهی زیاد. چیزی مهمه اینه که وقتی زندگیت به اون نقطه نزدیک شد بدونی باید چکار کنی و چه تصمیمی بگیری! چون دیگه نباید اون جوری رفتار کنی که قبلا بودی.باید حواستو خیلی جمع کنی... یکی از نقاط عطف زندگی هر آدمی می تونه نقطه شروع زندگی مشترک باشه نقطه عطفی که با نمودار زندگی یه آدم دیگه برخورد می کنه و از اونجا به بعد یکی می شه...وقتی نقطه تقاطع نقطه عطف می شه! و ازاونجاست که رنگ زندگیت کم کم عوض می شه...کاش اون نقطه تقاطع حقیقی باشه... وقتی که زندگی با گفتن یه کلمه سه حرفی دوباره آغاز می شه...ب ل ه ...!!! وقتی که باید همه من ها تبدیل به ما بشه !! وقتی که باید همه خودخواهی های بچه گونت رو تموم کنی و غیر از خودت به یکی دیگه هم فکر کنی! وقتی که بین این همه نامردی باید به یکی اعتماد کنی... وقتی بین این همه نامحرم باید یه محرم رازهاتو بگی...تو!! وقتی که باید یکی دیگه رو همhappy کنی... و اکنون زندگی من به یکی از نقاط عطفش رسیده و موقع خداحافظی با یه برهه از زندگیمه! خداحافظ زندگی مجردی من!! خداحافظ تمام شیطونی های مختص مجردی!! خداحافظ همه تنهایی های من...خداحافظ وقت گذرونی های بی هدف مجردی...خداحافظ روزهای... و سلام به آینده ی مبهمم...و سلام به کسی که قول داده مرا از این نقطه تا پایان نمودار زندگیم همراهی کنه... همسر!! چه واژه عجیبی!! تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم!! نمی دونم چرا چند وقته که صدای تاپ تاپ قلبم بلند تر شده!! تاپ...تاپ...تاپ..توپ...تاپ...تیپ...تپ...تالاپ... بد جوری جریان خون تو تمام رگهای بدنم رو حس می کنم! الهی...! بازم به امید تو نه به امید خلق تو! خدا می دونه چقدر دلم می خواد به روز کنم اما اصلا وقت ندارم معمولا همه چون موضوعی به ذهنشون نمی رسه به روز نمی شن اما من آنقدر چیزی تو ذهنم هست که نمی دونم کدومش رو بنویسم... روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. 
كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...

از وقتي کوچيک بودم مي شناختمش، استاد مادرم هم بود! و استاد من! ازش مي ترسيدم. جبروت زيادي داشت. استادي که به نام استاد روز قدس شناختمش!
عالمي بود براي خودش. يه استاد کاملا سياسي!
هميشه براي روز قدس سخنراني داشت. هميشه قبل رفتن به راهپيمايي روز قدس از تاريخ يهود و جنايت صهيونسم ها مي گفت. با صلابت بود و با قدرت صحبت ميکرد.
انگار خدا ميخواست همين روزهايي که در آنها براي قدس سخنراني مي کرد از دنيا بره. تمام مدتي که در مراسم ختمش نشسته بودم موهاي تنم راست شده بود. يکي از سخنرانيهاي روز قدسش رو گذاشته بودند:"...صهيونيسم غده سرطاني اسلام است...
... در بين ملتهاي مسلمان فلسطين انتخاب کردند چون وسط ملتهاي اسلامي بود و آن را پايگاهي براي خود قرار دادند تا بين مسلمانان نفوذ کنند...
...چرا اکثر سينماها و روزنامه هاي دنيا در دست صهيونيسم است...
...چرا تنها توصيه ما به فرزندانمان فقط شرکت در کلاس کنکور است؟چقدر براي دينش سرمايه گذاري کرديم؟..."
عجيب با صلابت حرف مي زد اين استاد پير! تمام حرفش درد اسلام بود. انگار حرص اسلام داشت.
حيف...سني نداشتم. عقلي نداشتم. اون زماني که بتونم حرفهايش رو درک کنم.
مات و مبهوت شده بودم! يعني اين استاد هم رفت؟!!!!!
انگار قسمت بود استاد روز قدس در شب روز قدس و در صحن قدس خاک شود.
استاد روز قدس هم در گذشت اما قدس رها نشد!


گاهی تمام من به تو تبدیل میشود
یکباره شعر وارد تمثیل میشود
از انتظار پنجره تجلیل میشود
بر چشم های پنجره تحمیل میشود؟
امسال هم بدون تو تحویل میشود؟
بازار وزن و قافیه تعطیل میشود
موعود! با سلام تو تکمیل میشود»

گلشیفته جان، وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم، از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد، آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفتهاند و گلشیفته، نقش پنهانی است از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد. مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است، میسوزد تا نور و گرمیو محبت و حیات ببخشد، "هست"برای آن كه فرزندش "باشد." مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج میزند و ترنم لبانش به ذكری الهی، در خانه نور میپراكند.
یادت هست هنگامیكه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملاقلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانیها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.
اما حالا تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.میگویند میخواهی ستاره فیلمهایهالیوود شوی.
گلشیفته جان،نمیدانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه،اما میخواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو میدانی كههالیوود كجاست؟
میدانم كه هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیسهای سفید من در شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیای هالیوودیها داری؟ میدانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلابهایی سقوطش میدهد؟ دخترم، دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفتهای، ترمز بریده است. غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی، دارد مثل موریانه پایههای خانوادهها رادر غرب میجود...میدانم، میدانم كه آنها پیشرفتهاند، اما این پیشرفتها چشمت را كور نكند.
دخترم، برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی، در حالی كه از استودیو به خانه میآید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است، میتواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش، در برابر پرده سینما یا تلویزیون مینشیند و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشهای بیگانه را تماشا میكند؟ گلشیفته جان، دنیای رسانه و تبلیغات، خیلی پر هیاهوست مادر جان!مبادا زرق و برق هالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت، طعم خوشایندی دارد در شباب عمر. شهرت، یعنی پول، احترام، فلشهای پرنور دوربینهای عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان. دخترم، هالیوود میتواند تو را به قله شهرت جهان برساند، میتواند نام تو را در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند، میتواند حساب بانكی تو را با ارقام نجومی پر كند، دستشان درد نكند، خیلی هم خوب است كه به این چیزها میرسی مادر. اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند، تاجی از الماس بر سرت بگذارند و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه ای ساكنت كنند، جای خانهای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت. این درسی بود كه رسول ملاقلی پور به تو یاد داد، اما خیال میكنم خوب این درس را یاد نگرفتهای. از تو خواهش میكنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ ببین رسول میخواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به همه دختران ما حالی كند؟
فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی، بعد یك هنرپیشه، اول یك مادر هستی بعد یك شهروند، اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته، هیچ چیز، هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی. تمام فرصتهای درخشان هالیوود هم نمیتواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملاقلی پور درك كردهاند به تو هدیه بدهد. هنرپیشه باش گلشیفته جان، به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك"مادر" باش.
درد روح درمان می کنه
خدا وکیله
از حق و حقوق ضایع شده آدم ها دفاع می کنه
خدا یاره
تنها کسیه که توی تنهایی هات هست و هیچ وقت مزاحمت نمی شه ، کسی که همیشه می تونی روش حساب کنی . وقتی غم داری یه کار مهم براش پیش نمی یاد
خدا برنامه نویسه
وقتی مغزت هنگ می کنه ، وقتی برنامه های طراحی شده ذهنت به هم می ریزه ، وقتی فایل های روحت پر ویروس می شه ، یه راست برو پیش خودش
خدا دکتره
وقتی دردی داری از همه نوعش ... برو پیشش
خدا رفیقه
توی خنده و گریه ات پایه هست
خدا شنواست
شنونده فعال ، گوش می ده ، تا هر جایی که بخوای بگی ! بدون قضاوت و پیش داوری
خدا نویسنده است
زیباترین داستان رو نقش می ده ، کارکترهای داستانش آدم رو یاد الماس می ندازند . الماسی که بگردونی هزار رنگ بیرون می ده و هر کسی یک رنگ رو می بینه
خدا مدیر برنامه است
برنامه طرح الهی ما رو نوشته که البته فقط بندگانش می تونند به اون دسترسی پیدا کنند
خدا ناظمه
وقتی تو زندگیت سگ می زنه گربه می رقصه ، نظم الهی در درونت می تونه همه چیز رو از روز اولش بهتر کنه
خدا معلمه
تنها معلمی هست که خطای شاگرد رو به رخش نمی کشه و کاغذ می ده و با چشمک بهت می گه از اول . تنها معلمی که خودش اگر شاگرد زرنگی باشی بهت تقلب می رسونه . تنها کسی که درس هاش ارزش یادگیری رو داره
خدا مدبره
تدابیرش حرف نداره . مکر و سیاست خدا حرف نداره ، فقط وای به حال کسی که خدا باهاش لج کنه ! خدا قهرش بگیره از اون فرد
خدا مغز متفکر جهانه
برای اثبات این خصلت خدا فقط کافیه یک کتاب ژنتیک دستت بگیری و سعی کنی قدرت تجسمت رو برای نوشته های اون بالا ببری . همین
خدا استاد فن بیانه
فقط کافیه امر کنه ، مطیع می شی دربست
خدا کلام نافذی داره
خدا امینه
رازتو پیش هیچ کسی فاش نمی کنه ، پیش هیچ کسی ، درد و دل باهاش خیلی حال می ده ، وقتی می دونی هیچ وقت پیشش کوچیک نمی شی
خدا match maker هست
این شغل در ایران مرسوم نیست . پیدا کردن زوج های مناسب و ایجاد شرایط برای آشنایی . پس خواستگاری های متعدد جواب نمی ده و همین طور نگرانی که افراد فامیل توی دل یک دختر 20 ساله می ندازن
خدا معشوقه
به پاااااااااااااااااااااااش بریز هر چی داری . پشیمونت نمی کنه . کوچیک نمی شه که بزرگت می کنه . دار و ندارت رو بریز به پاش . اون می دونه عشق چیه ! عشق چه جنسیه ! هیچ کس نمی فهمه عشق رو . دیوونه بازی های آدم رو دوست داره . وقتی عقل پیش دل کم می یاره خدا لذت می بره . خنده خدا دیدنیه خیلی دیدنی . وقتی می بینه بنده هاش دلشون زنده می شه ... دیدنیه خنده خدا . با دنیا عوض نمی شه کرد .
خدا عاشقه
قبل از اینکه خلق بشی ، برنامه ریزی کرده که باهات عشق کنه ولی چون ما ادم ها عادت داریم برای حضورمون بجنگیم و همدیگر رو تیکه پاره کنیم ، حضور خدا و اهدافش از عشق نمی دونیم . تا عاشق نشی نمی فهمی خدا عاشقه ... می خوادت ... بی برو برگرد ... خاطرخواهه پرو پا قرصه ...
ولی وای اگه قهرش بگیره
وای اگه بخواد ناز کنه واسه بندش !
وای اگه بخواد یک روز نخواد بنده اش رو !
وای اگه این لیلی غمش بخواد بشینه توی دل
غمش در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
پس صبر داشته باش
صبر
صبر
صبر...
ای کاش می توانستم در گوشه ای از خیابان در حالیکه کلاه به دست دارم بایستم و از مردم بخواهم که اوقات تلف شده خویش را داخل کلاهم بریزند !!

یه عالمه تو قسمت مدیریت وبلاگم یادداشت تایید نشده دارم که دوست دارم خوب روشون کار کنم و بعد بفرستمشون واستون ...اما کو وقت؟! کاش امتحانام که تموم شد بتونم...![]()
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!
| Design By : Night Skin |



