* دلشاد *
* Always be Happy Evan if you are unhappy *
گل زخمي، گل پرپر، گل سرخ گل افتاده پشت در، گل سرخ شكسته زير آوار درد و ميخ گل پژمرده ي پرپر، گل سرخ! گل پهلو كبود چهره نيلي بهار آتشين پيكر گل سرخ گل صورت بنفش غنچه مرده رها در خون و خاكستر گل سرخ در آن سو كوه مردي دست بسته شكسته قامت اين سوتر گل سرخ گل باز و كبود و ماه پيكر گل زهرا، گل كوثر، گل سرخ! چند روز پیش استاد یه حرف جالبی تو کلاس زد که شاید یه جور تلنگر بود...استاد می گفت: "ما مسلمونا همیشه وقتی پولی ،چیزی نیاز داریم جای اینکه تو جیب خودمونو نگاه کنیم یا اینکه حساب بانکی خودمونو چک کنیم همیشه زود از کسی قرض می گیریم." این مثال رو برای پیدا کردن مطلب مورد نیازمون زد که جای اینکه از کتابخونه که معتبرتره پیدا کنیم سریع به نت مراجعه می کنیم... ولی حرف اولش بیشتر منو به فکر وا داشت...واقعا مسلومونا اینطورین؟؟البته این استاد ما از گوشه و کنایه زدن تو حرفاش هیچ وقت کم نمی زاره مطمئنم از گفتن این حرفشم یه مقصودی داشت... شايد استاد مي خواست به يكي از علل عقب موندگي مسلمونا يه اشاره اي بكنه اينكه جاي اينكه در كتابها و منابع خودشون دنبال خيلي چيزا بگردن مي يوفتن دنبال غربيها و علمو تو دست اونا مي بينند ...شايد همون غربزدگي... زندگی تو این زمونه خیلی سخت شده...انگار بیشتر شبیه یه دروغه !! هرکسی میگه که دنبال حقیقته در حالیکه همین حرفش هم دروغه، یه دروغ بزرگ چون اصلا نمي دونه اون حقیقت چیه که دنبالش باشه.خیلی سخته دنبال یه چیزی باشی و ندونی اون چیه... عجب زندگی خاکستری شده .جاییکه هر کسی با احساسات دیگری بازی می کنه )جاییکه اسباب بازی آدما شده احساسات( جاییکه قلبها نبدیل به سنگ شده ! جاییکه قلبها تبدیل به سنگ شده.جایيکه مردم خاکی خودشونو خیلی بالا میبینن در حالیکه دارن سقوط میکنن.جاییکه خنده ها و گریه ها همه مصنوعی شدن.همه کلاسها و درسها و رسمها ،همه رفتارها و رابطه ها همه زمینی موندن.همه خاکستری شدنو دیگه جایی برای حرف زدن از آسمون آبی نیست و دیگه وقتی برای نگاه کردن به بالای سر پیدا نمی شه همه فقط جلوی خودشونو میبینن اینجا همه چشم ها فقط برای منافع شخصی کار می کنه و جز خودش واسه هیچ کسی ارزش قائل نیست ..همه افکار به یه حرف ختم میشه، همه عشق ها به جاییکه تو قلب آدما باشه لقلقه زبون آدماست: دوسست دارم عزیزم ...! میخوامت عشق من...عسلم بی تو هیچم...تو تنها سوگولیه قلبمی...همین!!! از عشق و محبت این فقط همین چند جمله بین آدما رد و بدل می شه . همه دارن خودشونو گول می زنن .همه فکر می کنن با همین چند جمله عاشق واقعی هستند و معنی عشق و ارزش محبت، این گوهر گرون قیمت وجود آدم رو چقدر آسون و چقدر ارزون می فروشن.چقدر راحت ازش می گذرن...مگه کشکه بیا عزیزم امروز قلبم برای تو فردا برای اون یکی و پس فردا...چه قلب چاک چاکی! اینه؟؟یعنی اینه ؟ همینه! این دنیاسیاهی که همون داریم توش دستو پا می زنیم و هیچ کی به فکر چاره نیست. حتی اگر کسی هم از این گوهر ناب واسش مونده باشه نمی تونه بین این همه سنگ دل ازش استفاده کنه اونم باید مثل همه آدمای خاکستری دیگه بشه تا بتونه بین اونا زندگی کنه، باید احساسشو مخفی کنه تا کسی نتونه با اون حس پاک بازی کنه. این دنیا... جاییکه آدما حتی تو رویاهاشونم نمی تونن ببینیند که توی فکر تو چی می گذره ...جاییکه آدما کنار هم راه میرن در حالیکه زمین تا اسمون با هم فرق دارن !!!این انصافه؟چطور یه آدم اسمونی کنار یه آدم پست که لیلقت اسم آدمیت رو هم نداره می تونه دووم بیاره؟!!؟این وحشتناکه...شاید همینه معجزه این دنیا که باورش هنوزم واسم سخته... جاییکه هیچ کس متوجه این تناقضها و تفاوتها نمیشه و همه چیزو همه رفتارها و کارها طبیعی جلوه میکنن.خیلی سخته !!خیلی...اون وقت چرا نباد؟!چرا نباید ارزوی مرگ کرد؟ همه این حرفا فقط در حد حرفه و نه بیشتر! کاش یه جایی باشه که بشه فقط از احساس پاک حرف زد فقط حرفای آسمونی زد . جاییکه همه حرفا به سیاست مزخرفو اقتصاد ختم نشه جاییکه آخرش بعد از بحث به جون هم نیوفتن . جاییکه به احساس ادما احترام بزارن ...جاییکه حقیقت باشه...حقیقت محض! جاییکه بشه عشق واقعی رو معنا کرد .جاییکه زبونا دیگه از گفتن معنای عشق قاصر باشند. جاییکه ادما آدم باشند! آدم! جاییکه هیچ وقت وقتی میخوای از احساست حرف بزنی هیچ گره ای ، هیچ بغضی سر راه گلوت نباشه...جاییکه ترس از بیان حقیقت نداشته باشی! جاییکه به جای بازی با احساس ادما ، همه با تو هم حسی داشته باشند!! جاییکه احساسها با هم مخلوط بشن و یکی بشن.دیگه دنیایه اون دنیا .... اون دنیایی که هر وقت خواستی بخندی و هر وقت که اراده کردی گریه کنی، وقتی می خندی واقعا خوشحال باشی و وقتی گریه می کنی راحت باشی .چقدر سخته نتونی حتی از چیزی که عذابت می ده گریه کنی ، چقدر سخته نتونی ناراحتیتو نشون بدی.چقدر سخته وقتی مجبوری بیخودی بخندی و خودتو یه جوره دیگه جلوه بدی در حالیکه نیستی اون چیزی که هستی.... خوش دارم نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم! با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم! آرام آرام به عمق کهکشان صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم.از مرزهای عالم وجود در گذرم و در وادی ثنا عوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم. پروردگارم..!! من آنم که در خلوت خویش از تو شرم نکردم و در آشکارا تو را ناظر بر اعمال خویش نپنداشتم... من آنم که به خاطر نادانی خویش فرمان تو را نراندم و آشکارا گناه کردم و از تو شرمسار نگشتم... تو با من بودی اما از تو شرم نکردم و تو مرا می بینی ولی حرمت نگاه تو را نگه نداشتم ! آن چنان عقوبت گناه را از من دور کردی که گویا از من حیا می کنی!!! با کدامین کردار، غم و اندوه و نداری خویش را بر تو گویم ؟آیا با چهره ای که حیا و شرمساریش از تو اندک است؟!! پوشش و غفران تو مرا به کم حیایی فرا خواند...شاید به خاطر کم حیایی من از تو ، مجازاتم نمودی و توفیق مناجات و دعا و توجه در نماز را از من گرفتی. خدایا! عذر خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند، و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد. خدایا! دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلمت زده ام، و از همه چیز نا امیدو از بازی سرنوشت مایوسم، در مقابل آینده تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام ، تنها تو را می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم ! منم بنده ای که به عذرخواهی بر درگاهت آمده ام و از روی شرمساری از تو طلب آمرزش می کنم و از تو امیدوارانه طلب بخشایش دارم.. خدایا! از تو می خواهم طبعم را چنان بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز تو تسلیم نشوم، دنیا مرا نفریبد ، خودخواهی کورم نکند، سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ و غیبت ، قلبم را تیره و تار ننماید. خدایا! به من آنقدر ظرفیت بده که در برابر پیروزی ها سر مست و مغرور نشوم ! خدایا! کاری کن تا کوچکی و بیچارگی خویش را فرا موش نکنم و در برابر عظمت تو خود را .
| Design By : Night Skin |




