* دلشاد *
* Always be Happy Evan if you are unhappy *
خدا می دونه چقدر دلم می خواد به روز کنم اما اصلا وقت ندارم معمولا همه چون موضوعی به ذهنشون نمی رسه به روز نمی شن اما من آنقدر چیزی تو ذهنم هست که نمی دونم کدومش رو بنویسم... روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. حالم داره از نسل خودم به هم می خوره .اصلا این نسل من انگار واقعا نمی خوان یه ذره از اون مخشون کار بکشن. انگار دوست دارن هی تو این احساسات واهی خودشون غرق بشن! چه خبره از کوچیک و بزرگ همه دارین می گین: مامان من اینطوریه!! بابای من این طوریه !! دوستام اینطورین!! هیچ کس هم منو درک نمی کنه.وای چقدر من تنهام !! من سالهاست که مرده ام!! هر جایی که میری حرفای تکراری میشنوی !! تو هر وبلاگی که میری شعرهای ضد حال تنهایی و نامردی معشوق!! با اون قالبهای وحشتناکشون!! قلب آدم میگیره!! مگه قرار نبود که شادیامونو قسمت کنیم؟! پس چرا همش از غم میگید؟!کوتاه بیاید جون من !! نمیگم اصلا از غم ننویس! نمی گم از دردات نگو... بگو! اما نه اینکه تمام وبلاگتو رنگ غمبزنی!! و هرکسی هم که میاد بگه آره منم همینطوریم!جای اینکه به هم امید بدید دارید بدتر نمک روی زخم هم میپاشید!! خب خودت خودت رو درک کن !! چه خبره اینقدر ناز و مامانی و لوس و خودخواه و تکراری و بچه شدیم؟! بشینید یکم فکر کنید عوض نازو غمزه آوردنو هی نالیدن .ببینید که خودتون چه جوری می تونید به جنگ غصه هاتون برین!! مگه شما جوون نیستید ؟؟ از جوونی چی فهمیدید؟ اینکه فقط تیپ زرد و بنفش بزنید و هندزفری بزاری تو گوشات و دنبال یه عشق کذایی باشی؟! نه جونم! جوون یعنی فکر و ایده ی نو! یعنی طراوت ! یعنی احساس! چرا هی همه چیزو تقصیر اینو اون میندازید؟ ها؟ چرا فکر میکنید بقیه همیشه مقصرند؟! چرا فکر میکنید که کاری از دست خودتون بر نمیاد؟!چرا همیشه دیگران باید شما رو درک کنند؟! چند بار به حرفای بقیه درست حسابی گوش کردی و بعد روش فکر کردی؟ها؟ هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابق داشتیم و حالا داریم(پاستور؟) به خدا خستم کردید! مگه شما قرار نیست پدر مادرای نسل بعدی باشید؟ وقتی این حال و روز خود شماست پس وای به حال بچه هاتون!! آخ خ خ خ خ خ بسسسسه دیگه!! همین رفتارهای شماست که مارو جهان سومی نگه میداره!! هیچ کی مقصر نیست!! یه زمانی این شعر و از قول خدا می خوندن: ای بنده چه بی وفایی کز مهر به سوی ما نیایی آنگه که تو را دهیم دردی ناچار شوی دمی بیایی وانگه که تو را دهیم شفایی یاغی شوی و دگر نیایی خندم می گیره .این دوره زمونه دیگه کسی حتی وقتی خدا بهش دردی میده هم سراغ خدا رو نمیگیره .انگار یادمون رفته که یکی داره نیگامون می کنه.یادمون رفته که تنهاترین عالم کیه؟! کاش یکمی تو این تنهاییامون سراغشو میگرفتیم! کاش جای اینکه دنبال گوش شنوا واسه حرفامون باشیم یکم دردمونو به خودش می گفتیم!! به خداوند خوش بین باش زیرا هرکس به خدا خوش گمان باشد خداوند هم با گمان او همراه است.امام رضا(ع) عشق یعنی پاک ماندن در فساد آب ماندن در دمای انجماد در حقیقت عشق یعنی سادگی در کمال برتری افتادگی ... اگه این شعر ادامه داره هرکسی که ادامشو داره لطفا واسم بفرسته... ممنون!!
یه عالمه تو قسمت مدیریت وبلاگم یادداشت تایید نشده دارم که دوست دارم خوب روشون کار کنم و بعد بفرستمشون واستون ...اما کو وقت؟! کاش امتحانام که تموم شد بتونم...![]()
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!
| Design By : Night Skin |


