تبليغاتX
* دلشاد *


* دلشاد *

* Always be Happy Evan if you are unhappy *

 

گلدسته ات
كهكشانى است
كه سياهى شهر را تكذيب مى كند
پيرامون تو همه چيز بوى ملكوت مى دهد:
كاشى هاى ايوانت
و اين سؤال هميشه
كه چگونه مى توان آسمانها را
در مربعى كوچك خلاصه كرد.
و پنجره فولاد
التماسهاى گره خورده
و بغضهايى كه پيش پاى تو باز مى شوند...

فکر شده در ساعت 8:50 توسط Happy| |


از وقتي کوچيک بودم مي شناختمش، استاد مادرم هم بود! و استاد من! ازش مي ترسيدم. جبروت زيادي داشت. استادي که به نام استاد روز قدس شناختمش!
عالمي بود براي خودش. يه استاد کاملا سياسي!
هميشه براي روز قدس سخنراني داشت. هميشه قبل رفتن به راهپيمايي روز قدس از تاريخ يهود و جنايت صهيونسم ها مي گفت. با صلابت بود و با قدرت صحبت ميکرد.
انگار خدا ميخواست همين روزهايي که در آنها براي قدس سخنراني مي کرد از دنيا بره. تمام مدتي که در مراسم ختمش نشسته بودم موهاي تنم راست شده بود. يکي از سخنرانيهاي روز قدسش رو گذاشته بودند:"...صهيونيسم غده سرطاني اسلام است...
... در بين ملتهاي مسلمان فلسطين انتخاب کردند چون وسط ملتهاي اسلامي بود و آن را پايگاهي براي خود قرار دادند تا بين مسلمانان نفوذ کنند...
...چرا
اکثر سينماها و روزنامه هاي دنيا در دست صهيونيسم است...
...چرا تنها توصيه ما به فرزندانمان فقط شرکت در کلاس کنکور است؟چقدر براي دينش سرمايه گذاري کرديم؟..."
عجيب با صلابت حرف مي زد اين استاد پير! تمام حرفش درد اسلام بود. انگار حرص اسلام داشت.
حيف...سني نداشتم. عقلي نداشتم. اون زماني که بتونم حرفهايش رو درک کنم.
مات و مبهوت شده بودم! يعني اين استاد هم رفت؟!!!!!
انگار قسمت بود استاد روز قدس در شب روز قدس و در صحن قدس خاک شود.
استاد روز قدس هم در گذشت اما قدس رها نشد!

فکر شده در ساعت 9:30 توسط Happy| |

 

اینجا ايران است. مهد دليران!

اینجا ايران است مهد دليران! مردمش از تركان و اصفهاني ها و قزويني ها و...جك ميسازند و ميخندند.

اینجا ايران است مهد دليران! اينجا برخي مردم عدالت را به مسخره ميگيرند.و هر كس دم از عدالت بزند مورد تمسخر قرار ميگيرد!

اینجا ايران است مهد دليران! مردم از افغانها بد ميگويند .وخوشحالند كه افغان نيستند.افغانستاني كه روزي جزو کشور خوش نقش ایران بود و موقعیت جغرافیایی خوبی دارد و هم اکنون پایگاه نظامیان غرب شده است!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! برخی مردمش فراموش کرده اند که انقلابشان برای چه بود!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا آرمانهای شهیدان و راهشان برای جوانان سوال است! اینجا برای دفن شهدا در دانشگاه اعتراض میشود! اینجا دیگر شهیدان را زنده نمیبینند!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! گلشیفته ی ایرانی به هالیوود می رود، در حالیکه بازیگر مانکن ترکی مسلمان میشود!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا هر کسی دیگری را مقصر می داند و خودش کم تقصیر ترین است!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا بر خی مردم خود را از حکومت جدا می دانند در حالیکه خود آن را برگزیدند!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا بر خی از ایرانی بودن خود شرم دارند!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا برخی دوربین ها به سمت غرب روانه می شود!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا انتخاباتش آزاد است اما همه ی افکار نه!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا کینه و کینه توزی بیداد می کند! و همه از روی تعصب قضاوت می کنند و سخن می گویند! اینجا همه سایتها و وبلاگها و...برای هم دروغ می بافند!

اینجا ایران است ، مهد دلیران! اینجا برخی تفرقه افکنی میکنند و برایش پول میگیرند!

اینجا ایران است ، مهد دلیران...! مهد دلیران!... دلیران!... دلیران!

و باهمه ی این احوال، من هنوز هم افتخار میکنم که یک ایرانیم! یکی از این دلیران!

می مانم تا آبادش کنم، تا بماند ایرانم، مهد دلیران!

فکر شده در ساعت 16:3 توسط Happy| |

اولین خبر بد سال جدیدم بود! سالی که نکوست از بهارش...

خیلی سخته، خیلی! وقتی خودت نمی دونی واون میدونه، تلاش میکنی برای رسیدن بهش ولی خدا نمیزاره! فکر میکنی همه چی دست خودته، ولی نیست!

چرا؟ همین "چرا" تمام مدت ذهنت رو مشغول میکنه!

آخه مگه از این کار بهتر هم بود؟؟ پس چرا نذاشت؟؟ چرا؟؟ من که هدف و نیت خوبی داشتم؟! چرا خدا می گه نه؟!!! ؟

می گن شاید صلاح نبوده.... وااااای کلمه ای که بعضی وقتا درکش برام خیلی سخت میشه ... صلاح در اینه! صلاح در اونه... خدا نخواست!!! آه...

این همه تلاش کردم اما نذاشت! خدا تو چی میدونی که من نمیدونم؟

بهم بگو خدا...آرومم کن!

میگن صبر کن! همین کنجکاویه آدمو دیوونه می کنه !

شاید یه جای کارم نقص داشت...! اما کجا؟!

همه میگن باید صبر کنی، این صبرست که امتحانه...!

وای خدا چقدر سخت امتحان میکنی...بابا تقلب! نه؟! لااقل راهنمایی کن یکم بندتو آخه خدا! یه ذره!

...

امیدوارم بعد این صبر نا امیدم نکنی!

باشه باشه تسلیم! ما شاءالله!

فکر شده در ساعت 17:28 توسط Happy| |

عشق از من و نگاه تو تشکیل می‌شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می‌شود

وقتی به داستان نگاه تو می‌رسم
یکباره شعر وارد تمثیل می‌شود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو ...
از انتظار پنجره تجلیل می‌شود

تا کی سکوت و خلوت این کوچه‌های سرد
بر چشم های پنجره تحمیل می‌شود؟

آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل می‌شود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل می‌شود

«آنروز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل می‌شود»

فکر شده در ساعت 17:40 توسط Happy| |

ملت چه حوصله ای دارن !!

ولنتاین!

فکر شده در ساعت 18:47 توسط Happy| |

 

مثل همیشه) هیچ به روی خودت نیار

این بار هم نیا مده بودی سر قرار

گفتی اگر عاشقمی كو نشانه ات ؟

من عاشقم نشان به همین قلب بی قرار

بر روی ریل های زمان خیره مانده ام

شاید بیاورد تو را از راه یك قطار

حرف دلم عصاره ی این چند واژه است

تا كی شكست .خرد شدن. بغض .انتظار؟

تقویم ها نبود تو را ناله می كنند

در سالهای ساكت و بی روح و مرگبار

تقویم بی تو هر چه كه باشد قشنگ نیست

فرقی نمی كند چه زمستان و چه بهار

حتی تمام فلسفه ها بی تو مبهم اند

مرزی نمانده بین جهان .جبر.اختیار

دنیا پر است از همه چیز های شوم

از هر چه اتفاق عبث .تلخ. نا گوار

از زندگی به روش انسان ولی modern

یعنی كه كا ر. پول . كار.كار.كار.....

از ismهای پر شده از پوچ پوچ پوچ

از طرز فكرهای طرفدار انتحار

از هر چه ریشه اش به حقیقت نمی رسد

از ماسك های چهره نما. اسم مستعار

از جنگ های خانه بر اندازو بی دلیل

از قتل عام .بمب. ترور چوبه های دار

دنیا شبیه بشكه ی باروت شب به شب

نزدیك می شود به عدم .مرگ.انفجا

ر یعنی كه می رسی و جهان پاك می شو

د از هر چه اسم فاسد و اشباح نابكار

آن وقت با دو دست خودت پخش می كنی

در بین تشنگان جهان .سیب آبدار

حرف دلم عصاره ی این چند واژه است

تا كی شكست خرد شدن بغض انتظار؟

این شعر اگر چه قابلتان را نداشته

ولی آقا قبول ش كنید به یادگار

اصلا برای آنكه بفهمم چه گفته ام

انگشت روی مصرع دلخواه خود گذار

یك شعر عاشقانه كه می خوانی اش و یا

یك مشت درد دل كه نمی آیدت به كار!!

فکر شده در ساعت 15:2 توسط Happy| |

بياييد برايتان نيزه آورده ام، آدم ها لشگر فرو دست !

خيالتان راحت باشد آنقدر نيزه و شمشير هست كه عدالت رعايت شود و به هر كدام از سربازان رو برو يتان ده ها زخم ونيزه و شمشير برسد. خجالت نكشيد.

عدالت را به خوبي رعايت كنيد شما نذر كرده ايد زخم تقسيم كنيد .راستي! ۶ماهه را فراموش نكنيد.مقسم خوبي باشيد مبادا مورد مواخذه اميرتان قرار بگيريد!

اين آخرين شب است ! براي حسين آخرين شب و براي شما شروع شب .بگذاريد با خيال راحت وداع كند.

بگذاريد تمام خدا بر او فرود آيد بگذاريد اين نيل فرات بگريد.چه باك كه فردا دنيا از آن شماست!

دشت در زير گامهايتان مي لرزد و دنيا به كامتان مي شود.آنها هفتادو دونفر و شما هزاران هزار!

چخه خوش بخسبيد كه فردا ژيروزي از سر انگشتانتان چكه ميكند!فردا سر ها را به سر نيزه ها ميدوزيد و به نزد اميرتان باز مي گرديد تا لبهايش را به خنده زيور ببندد و در برابر ديدگان خوش وقت شما شيشه هاي قهقه و شراب را بالا بكشد و كيسه هاي زر را بين شما عادلانه قسمت كند، همانطور كه شما زخمها را عادلانه بر دشت پاشيديد...

 

فکر شده در ساعت 13:21 توسط Happy| |

 سلا‌م گلشیفته جان؛ این روزها نام تو را از خیلی‌ها می‌شنوم و در هر مجلس و مهمانی‌ای نقل زبانهایی. شنیده‌ام رفته‌ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...
گلشیفته جان، وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم، از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد، آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفته‌اند و گلشیفته، نقش پنهانی است از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد. مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است، می‌سوزد تا نور و گرمی‌و محبت و حیات ببخشد، "هست"برای آن كه فرزندش "باشد." مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج می‌زند و ترنم لبانش به ذكری الهی، در خانه نور می‌پراكند.
یادت هست هنگامی‌كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد،چگونه رسول ملا‌قلی پور در پشت صحنه زار زار گریست؟رسول،چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد.تو زنی شدی به شكل مادر رسول،به شكل مادر همه ایرانی‌ها.این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه،آن خبر شوم رخ دهد.
اما حالا‌ تو رفته ای آن ور دنیا و عوض شده ای.می‌گویند می‌خواهی ستاره فیلم‌های‌هالیوود شوی.
گلشیفته جان،نمی‌دانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه،اما می‌خواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.دخترم،تو می‌دانی كه‌هالیوود كجاست؟
می‌دانم كه هنر پیشه هستی و به اندازه همه گیس‌های سفید من در شباب عمرت فیلم دیده ای،عمرت دراز باد مادر،اما خبر از دنیای ‌هالیوودی‌ها داری؟ می‌دانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلا‌ب‌هایی سقوطش می‌دهد؟ دخترم، دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفته‌ای، ترمز بریده است. غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوع آور جسمی، دارد مثل موریانه پایه‌های خانواده‌ها رادر غرب می‌جود...می‌دانم، می‌دانم كه آنها پیشرفته‌اند، اما این پیشرفت‌ها چشمت را كور نكند.
دخترم، برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی، در حالی كه از استودیو به خانه می‌آید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است، می‌تواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش، در برابر پرده سینما یا تلویزیون می‌نشیند و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشه‌ای بیگانه را تماشا می‌كند؟ گلشیفته جان، دنیای رسانه و تبلیغات، خیلی پر هیاهوست مادر جان!مبادا زرق و برق‌ هالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت، طعم خوشایندی دارد در شباب عمر. شهرت، یعنی پول، احترام، فلشهای پرنور دوربین‌های عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان. دخترم، ‌هالیوود می‌تواند تو را به قله شهرت جهان برساند، می‌تواند نام تو را در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند، می‌تواند حساب بانكی تو را با ارقام نجومی ‌پر كند، دستشان درد نكند، خیلی هم خوب است كه به این چیزها می‌رسی مادر. اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند، تاجی از الماس بر سرت بگذارند و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانه ای ساكنت كنند، جای خانه‌ای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت. این درسی بود كه رسول ملا‌قلی پور به تو یاد داد، اما خیال می‌كنم خوب این درس را یاد نگرفته‌ای. از تو خواهش می‌كنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ ببین رسول می‌خواسته در این فیلم چه چیزرا به تو و به همه دختران ما حالی كند؟
فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی، بعد یك هنرپیشه، اول یك مادر هستی بعد یك شهروند، اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته، هیچ چیز، هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی. تمام فرصت‌های درخشان ‌هالیوود هم نمی‌تواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملا‌قلی پور درك كرده‌اند به تو هدیه بدهد. هنرپیشه باش گلشیفته جان، به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك"مادر" باش.
فکر شده در ساعت 16:40 توسط Happy| |

خدا روانشناسه
درد روح درمان می کنه

خدا وکیله
از حق و حقوق ضایع شده آدم ها دفاع می کنه

خدا یاره
تنها کسیه که توی تنهایی هات هست و هیچ وقت مزاحمت نمی شه ، کسی که همیشه می تونی روش حساب کنی . وقتی غم داری یه کار مهم براش پیش نمی یاد

خدا برنامه نویسه
وقتی مغزت هنگ می کنه ، وقتی برنامه های طراحی شده ذهنت به هم می ریزه ، وقتی فایل های روحت پر ویروس می شه ، یه راست برو پیش خودش

خدا دکتره
وقتی دردی داری از همه نوعش ... برو پیشش

خدا رفیقه
توی خنده و گریه ات پایه هست

خدا شنواست
شنونده فعال ، گوش می ده ، تا هر جایی که بخوای بگی ! بدون قضاوت و پیش داوری

خدا نویسنده است
زیباترین داستان رو نقش می ده ، کارکترهای داستانش آدم رو یاد الماس می ندازند . الماسی که بگردونی هزار رنگ بیرون می ده و هر کسی یک رنگ رو می بینه

خدا مدیر برنامه است
برنامه طرح الهی ما رو نوشته که البته فقط بندگانش می تونند به اون دسترسی پیدا کنند

خدا ناظمه
وقتی تو زندگیت سگ می زنه گربه می رقصه ، نظم الهی در درونت می تونه همه چیز رو از روز اولش بهتر کنه

خدا معلمه
تنها معلمی هست که خطای شاگرد رو به رخش نمی کشه و کاغذ می ده و با چشمک بهت می گه از اول . تنها معلمی که خودش اگر شاگرد زرنگی باشی بهت تقلب می رسونه . تنها کسی که درس هاش ارزش یادگیری رو داره

خدا مدبره
تدابیرش حرف نداره . مکر و سیاست خدا حرف نداره ، فقط وای به حال کسی که خدا باهاش لج کنه ! خدا قهرش بگیره از اون فرد

خدا مغز متفکر جهانه
برای اثبات این خصلت خدا فقط کافیه یک کتاب ژنتیک دستت بگیری و سعی کنی قدرت تجسمت رو برای نوشته های اون بالا ببری . همین

خدا استاد فن بیانه
فقط کافیه امر کنه ، مطیع می شی دربست 
خدا کلام نافذی داره

خدا امینه
رازتو پیش هیچ کسی فاش نمی کنه ، پیش هیچ کسی ، درد و دل باهاش خیلی حال می ده ، وقتی می دونی هیچ وقت پیشش کوچیک نمی شی

خدا match maker هست
این شغل در ایران مرسوم نیست . پیدا کردن زوج های مناسب و ایجاد شرایط برای آشنایی . پس خواستگاری های متعدد جواب نمی ده و همین طور نگرانی که افراد فامیل توی دل یک دختر 20 ساله می ندازن

خدا معشوقه
به پاااااااااااااااااااااااش بریز هر چی داری . پشیمونت نمی کنه . کوچیک نمی شه که بزرگت می کنه . دار و ندارت رو بریز به پاش . اون می دونه عشق چیه ! عشق چه جنسیه ! هیچ کس نمی فهمه عشق رو . دیوونه بازی های آدم رو دوست داره . وقتی عقل پیش دل کم می یاره خدا لذت می بره . خنده خدا دیدنیه خیلی دیدنی . وقتی می بینه بنده هاش دلشون زنده می شه ... دیدنیه خنده خدا . با دنیا عوض نمی شه کرد .

خدا عاشقه
قبل از اینکه خلق بشی ، برنامه ریزی کرده که باهات عشق کنه ولی چون ما ادم ها عادت داریم برای حضورمون بجنگیم و همدیگر رو تیکه پاره کنیم ، حضور خدا و اهدافش از عشق نمی دونیم . تا عاشق نشی نمی فهمی خدا عاشقه ... می خوادت ... بی برو برگرد ... خاطرخواهه پرو پا قرصه ... 

ولی وای اگه قهرش بگیره

وای اگه بخواد ناز کنه واسه بندش !

وای اگه بخواد یک روز نخواد بنده اش رو !

وای اگه این لیلی غمش بخواد بشینه توی دل

غمش در نهانخانه دل نشیند

به نازی که لیلی به محمل نشیند

پس صبر داشته باش

صبر

صبر

صبر...

فکر شده در ساعت 13:34 توسط Happy| |

این روزها راجع به بهره وری خیلی چیزا خوندم...بهره وری به زبون ساده: استفاده بهینه از هر چیزه. بهره وری یا productivity  نسبت میان مقدار کالا و خدمات تولید شده (برون داد) ومیزان منابعی که برای تولید اونها مورد استفاده قرار گرفته (درون داد) است رامورد بررسی قرارمی ده.گاهی وقتا هم به حاصل جمع  "کارایی" یا " اثر بخشی" بهره وری میگن.بهره وری در خیلی از زمینه ها وجود داره: بهره وری در

منابع طبیعی،بهره وری و فرهنگ، بهره وری برای شکوفایی جامعه و... اما چیزی که به نظر من مهمتره بهره وری از زمانه...زمان یکی ازسرمایه هاییه که خدا به ما داده و مجموعه ای از این زمان ها عمر ما رو  تشکیل می ده .هرکسی هم برای رسیدن به هدفش ازاین سرمایه استفاده می کنه. اون کسی هم که هدفی داره برای این عمر گرون مایش برنامه ریزی داره ....

زمان اون چیزیه که من به شدت دنبالشم... چیزی که سریعتر از هر چیزی داره از دست می ره .

چیزی که من فقط می تونم بهتون در مورد بهره وری از زمان بگم در همین چند جمله پاین خلاصه می کنم: 

1.سحر خیز باش تا کامروا باشی.

2.تا تنور داغ است، نان را بچسبان!

3.کارامروز رابه فردا میانداز!

4.هرکس درخواب است، قسمتش در آب است.

5. جیکجیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود؟

6.عمربرف است و آفتاب تموز

7.آب رفته به جوی، باز نمی گردد.

8.برو ز تجربه روزگار بهره بگیر

 که بهر دفع حوادث تو را به کار آید

( خدایی این یکی آخری روجدی بگیرید...بیاید نریم راههای تکراری رو...که ثانیه ها منتظر ما نمی مونند...تیک تاک... تیک تاک... )

 یه جمله جالب از برنارد برنسن که حیفم می یاد ننویسمش:
ای کاش می توانستم در گوشه ای از خیابان در حالیکه کلاه به دست دارم بایستم و از مردم بخواهم که اوقات تلف شده خویش را داخل کلاهم بریزند !!

فکر شده در ساعت 11:2 توسط Happy| |

دو ، چهار ، چهار ، سه چهار... منزل خداست

الو سلام این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفته ایدپاسخ سلام واجب است

 به ما که می رسد جواب بنده هایتان جداست

 الو... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلندتر.....!!

صدای من چطور خوب و صاف و واضح و رساسات؟!

اگر اجازه می دهی برات درد و دل کنم

شنید ه ام که گریه بر تمام درد ها دواست

دل مرا به سوی خود بخوان تا سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ می زنم دوباره تا خدا خداست .

 

فکر شده در ساعت 10:7 توسط Happy| |

نمودار زندگی آدمها نقطه های زیادی داره اما بعضی نقطه ها، نقطات خاصی هستند. مثل نقاطی که مسیر زندگی آدمو عوض می کنند تقعر زندگی رو عوض می کنند. زندگی رو از این رو به اون رو می کنند. مثل نقاط عطف روی یه نمودار! این تقعر می تونه آدمو خوشبخت کنه و صعودی باشه یا که نزولی باشه و اونو به زمین بزنه!  این نقطه ها تو زندگی همه هستند گاهی کم گاهی زیاد. چیزی مهمه اینه که وقتی زندگیت به اون نقطه نزدیک شد بدونی باید چکار کنی و چه تصمیمی بگیری! چون دیگه نباید اون جوری رفتار کنی که قبلا بودی.باید حواستو خیلی جمع کنی...

یکی از نقاط عطف زندگی هر آدمی می تونه نقطه شروع زندگی مشترک باشه نقطه عطفی که با نمودار زندگی یه آدم دیگه برخورد می کنه و از اونجا به بعد یکی می شه...وقتی نقطه تقاطع نقطه عطف می شه! و ازاونجاست که رنگ زندگیت کم کم عوض می شه...کاش اون نقطه تقاطع حقیقی باشه...

وقتی که زندگی با گفتن یه کلمه سه حرفی دوباره آغاز می شه...ب ل ه ...!!! وقتی که باید همه من ها تبدیل به ما بشه !! وقتی که باید همه خودخواهی های بچه گونت رو تموم کنی و غیر از خودت به یکی دیگه هم فکر کنی! وقتی که بین این همه نامردی باید به یکی اعتماد کنی... وقتی بین این همه نامحرم باید یه محرم رازهاتو بگی...تو!! وقتی که باید یکی دیگه رو همhappy کنی...

و اکنون زندگی من به یکی از نقاط عطفش رسیده و موقع خداحافظی با یه برهه از زندگیمه! خداحافظ زندگی مجردی من!! خداحافظ تمام شیطونی های مختص مجردی!! خداحافظ همه تنهایی های من...خداحافظ وقت گذرونی های بی هدف مجردی...خداحافظ روزهای...

و سلام به آینده ی مبهمم...و سلام به کسی که قول داده مرا از این نقطه تا پایان نمودار زندگیم همراهی کنه... 

 

 همسر!! چه واژه عجیبی!! تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم!!

نمی دونم چرا چند وقته که صدای تاپ تاپ قلبم بلند تر شده!! تاپ...تاپ...تاپ..توپ...تاپ...تیپ...تپ...تالاپ...

 بد جوری جریان خون تو تمام رگهای بدنم رو حس می کنم!

 

الهی...!

بازم به امید تو نه به امید خلق تو!

فکر شده در ساعت 11:2 توسط Happy| |

خدا می دونه چقدر دلم می خواد به روز کنم اما اصلا وقت ندارم معمولا همه چون موضوعی به ذهنشون نمی رسه به روز نمی شن اما من آنقدر چیزی تو ذهنم هست که نمی دونم کدومش رو بنویسم...یه عالمه تو قسمت مدیریت وبلاگم یادداشت تایید نشده دارم که دوست دارم خوب روشون کار کنم و بعد بفرستمشون واستون ...اما کو وقت؟! کاش امتحانام که تموم شد بتونم...

فکر شده در ساعت 13:8 توسط Happy| |

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.
ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.
پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.
"براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....
در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!
خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.
اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.
اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!

پر پرواز

فکر شده در ساعت 18:39 توسط Happy| |

حالم داره از نسل خودم به هم می خوره .اصلا این نسل من انگار واقعا نمی خوان یه ذره از اون مخشون کار بکشن. انگار دوست دارن هی تو این احساسات واهی خودشون غرق بشن! چه خبره از کوچیک و بزرگ همه دارین می گین: مامان من اینطوریه!! بابای من این طوریه !! دوستام اینطورین!! هیچ کس هم منو درک نمی کنه.وای چقدر من تنهام !! من سالهاست که مرده ام!! هر جایی که میری حرفای تکراری میشنوی !! تو هر وبلاگی که میری شعرهای ضد حال تنهایی و نامردی معشوق!! با اون قالبهای وحشتناکشون!! قلب آدم میگیره!! مگه قرار نبود که شادیامونو قسمت کنیم؟! پس چرا همش از غم میگید؟!کوتاه بیاید جون من !! نمیگم اصلا از غم ننویس! نمی گم از دردات نگو... بگو! اما نه اینکه تمام وبلاگتو رنگ غمبزنی!! و هرکسی هم که میاد بگه آره منم همینطوریم!جای اینکه به هم امید بدید دارید بدتر نمک روی زخم هم میپاشید!! خب خودت خودت رو درک کن !! چه خبره اینقدر ناز و مامانی و لوس و خودخواه و تکراری و بچه  شدیم؟! بشینید یکم فکر کنید عوض نازو غمزه آوردنو هی نالیدن .ببینید که خودتون چه جوری می تونید به جنگ غصه هاتون برین!! مگه شما جوون نیستید ؟؟ از جوونی چی فهمیدید؟ اینکه فقط تیپ زرد و بنفش بزنید و هندزفری بزاری تو گوشات و دنبال یه عشق کذایی باشی؟! نه جونم! جوون یعنی فکر و ایده ی نو! یعنی طراوت ! یعنی احساس! چرا هی همه چیزو تقصیر اینو اون میندازید؟ ها؟ چرا فکر میکنید بقیه همیشه مقصرند؟! چرا فکر میکنید که کاری از دست خودتون بر نمیاد؟!چرا همیشه دیگران باید شما رو درک کنند؟! چند بار به حرفای بقیه درست حسابی گوش کردی و بعد روش فکر کردی؟ها؟

هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابق داشتیم و حالا داریم(پاستور؟)

به خدا خستم کردید! مگه شما قرار نیست پدر مادرای نسل بعدی باشید؟ وقتی این حال و روز خود شماست پس وای به حال بچه هاتون!! آخ خ خ خ خ خ بسسسسه دیگه!! همین رفتارهای شماست که مارو جهان سومی نگه میداره!! هیچ کی مقصر نیست!!

یه زمانی این شعر و از قول خدا می خوندن:

ای بنده چه بی وفایی

کز مهر به سوی ما نیایی

آنگه که تو را دهیم دردی

ناچار شوی دمی بیایی

وانگه که تو را دهیم شفایی

یاغی شوی و دگر نیایی

خندم می گیره .این دوره زمونه دیگه کسی حتی وقتی خدا بهش دردی میده هم سراغ خدا رو نمیگیره .انگار یادمون رفته که یکی داره نیگامون می کنه.یادمون رفته که تنهاترین عالم کیه؟! کاش یکمی تو این تنهاییامون سراغشو میگرفتیم! کاش جای اینکه دنبال گوش شنوا واسه حرفامون باشیم یکم دردمونو به خودش می گفتیم!!

به خداوند خوش بین باش زیرا هرکس به خدا خوش گمان باشد خداوند هم با گمان او همراه است.امام رضا(ع)

فکر شده در ساعت 15:27 توسط Happy| |

عشق یعنی پاک ماندن در فساد

آب ماندن در دمای انجماد

در حقیقت عشق یعنی سادگی

در کمال برتری افتادگی

...

اگه این شعر ادامه داره هرکسی که ادامشو داره لطفا واسم بفرسته...

ممنون!!

فکر شده در ساعت 17:24 توسط Happy| |

 

گل زخمي، گل پرپر، گل سرخ

گل افتاده پشت در، گل سرخ

شكسته زير آوار درد و ميخ

گل پ‍‍ژمرده ي پرپر، گل سرخ!

گل پهلو كبود چهره نيلي

بهار آتشين پيكر گل سرخ

گل صورت بنفش غنچه مرده

رها در خون و خاكستر گل سرخ

در آن سو كوه مردي دست بسته

شكسته قامت اين سوتر گل سرخ

گل باز و كبود و ماه پيكر

گل زهرا، گل كوثر، گل سرخ!

 

فکر شده در ساعت 14:25 توسط Happy| |

چند روز پیش استاد یه حرف جالبی تو کلاس زد که شاید یه جور تلنگر بود...استاد می گفت:

"ما مسلمونا همیشه وقتی پولی ،چیزی نیاز داریم جای اینکه تو جیب خودمونو نگاه کنیم یا اینکه حساب بانکی خودمونو چک کنیم همیشه زود از کسی قرض می گیریم."

این مثال رو برای پیدا کردن مطلب مورد نیازمون زد که جای اینکه از کتابخونه که معتبرتره پیدا کنیم سریع به نت مراجعه می کنیم...

ولی حرف اولش بیشتر منو به فکر وا داشت...واقعا مسلومونا اینطورین؟؟البته این استاد ما از گوشه و کنایه زدن تو حرفاش هیچ وقت کم نمی زاره مطمئنم از گفتن این حرفشم یه مقصودی داشت...

شايد استاد مي خواست به يكي از علل عقب موندگي مسلمونا يه اشاره اي بكنه اينكه جاي اينكه در كتابها و منابع خودشون دنبال خيلي چيزا بگردن مي يوفتن دنبال غربيها و علمو تو دست اونا مي بينند ...شايد همون غربزدگي...

فکر شده در ساعت 19:11 توسط Happy| |

زندگی تو این زمونه خیلی سخت شده...انگار بیشتر شبیه یه دروغه !! هرکسی میگه که دنبال حقیقته در حالیکه همین حرفش هم دروغه، یه دروغ بزرگ چون اصلا نمي دونه اون حقیقت چیه که دنبالش باشه.خیلی سخته دنبال یه چیزی باشی و ندونی اون چیه...

عجب زندگی خاکستری شده .جاییکه هر کسی با احساسات دیگری بازی می کنه )جاییکه اسباب بازی آدما شده احساسات( جاییکه قلبها نبدیل به سنگ شده ! جاییکه قلبها تبدیل به سنگ شده.جایيکه مردم خاکی خودشونو خیلی بالا میبینن در حالیکه دارن سقوط میکنن.جاییکه خنده ها و گریه ها همه مصنوعی شدن.همه کلاسها و درسها و رسمها ،همه رفتارها و رابطه ها همه زمینی موندن.همه خاکستری شدنو دیگه جایی برای حرف زدن از آسمون آبی نیست و دیگه وقتی برای نگاه کردن به بالای سر پیدا نمی شه همه فقط جلوی خودشونو میبینن اینجا همه چشم ها فقط برای منافع شخصی کار می کنه و جز خودش واسه هیچ کسی ارزش قائل نیست ..همه افکار به یه حرف ختم میشه، همه عشق ها به جاییکه تو قلب آدما باشه لقلقه زبون آدماست: دوسست دارم عزیزم ...! میخوامت عشق من...عسلم بی تو هیچم...تو تنها سوگولیه قلبمی...همین!!! از عشق و محبت این فقط همین چند جمله بین آدما رد و بدل می شه . همه دارن خودشونو گول می زنن .همه فکر می کنن با همین چند جمله عاشق واقعی هستند و معنی عشق و ارزش محبت، این گوهر گرون قیمت وجود آدم رو چقدر آسون و چقدر ارزون می فروشن.چقدر راحت ازش می گذرن...مگه کشکه بیا عزیزم امروز قلبم برای تو فردا برای اون یکی و پس فردا...چه قلب چاک چاکی! اینه؟؟یعنی اینه ؟ همینه! این دنیاسیاهی که همون داریم توش دستو پا می زنیم و هیچ کی به فکر چاره نیست. حتی اگر کسی هم از این گوهر ناب واسش مونده باشه نمی تونه بین این همه سنگ دل ازش استفاده کنه اونم باید مثل همه آدمای خاکستری دیگه بشه تا بتونه بین اونا زندگی کنه، باید احساسشو مخفی کنه تا کسی نتونه با اون حس پاک بازی کنه.

این دنیا...

جاییکه آدما حتی تو رویاهاشونم نمی تونن ببینیند که توی فکر تو چی می گذره ...جاییکه آدما کنار هم راه میرن در حالیکه زمین تا اسمون با هم فرق دارن !!!این انصافه؟چطور یه آدم اسمونی کنار یه آدم پست که لیلقت اسم آدمیت رو هم نداره می تونه دووم بیاره؟!!؟این وحشتناکه...شاید همینه معجزه این دنیا که باورش هنوزم واسم سخته...

جاییکه هیچ کس متوجه این تناقضها و تفاوتها نمیشه و همه چیزو همه رفتارها و کارها طبیعی جلوه میکنن.خیلی سخته !!خیلی...اون وقت چرا نباد؟!چرا نباید ارزوی مرگ کرد؟

همه این حرفا فقط در حد حرفه و نه بیشتر! کاش یه جایی باشه که بشه فقط از احساس پاک حرف زد فقط حرفای آسمونی زد . جاییکه همه حرفا به سیاست مزخرفو اقتصاد ختم نشه جاییکه آخرش بعد از بحث به جون هم نیوفتن . جاییکه به احساس ادما احترام بزارن ...جاییکه حقیقت باشه...حقیقت محض! جاییکه بشه عشق واقعی رو معنا کرد .جاییکه زبونا دیگه از گفتن معنای عشق قاصر باشند. جاییکه ادما آدم باشند! آدم! جاییکه هیچ وقت وقتی میخوای از احساست حرف بزنی هیچ گره ای ، هیچ بغضی سر راه گلوت نباشه...جاییکه ترس از بیان حقیقت نداشته باشی!

جاییکه به جای بازی با احساس ادما ، همه با تو هم حسی داشته باشند!! جاییکه احساسها با هم مخلوط بشن و یکی بشن.دیگه دنیایه اون دنیا ....

اون دنیایی که هر وقت خواستی بخندی و هر وقت که اراده کردی گریه کنی، وقتی می خندی واقعا خوشحال باشی و وقتی گریه می کنی راحت باشی .چقدر سخته نتونی حتی از چیزی که عذابت می ده گریه کنی ، چقدر سخته نتونی ناراحتیتو نشون بدی.چقدر سخته وقتی مجبوری بیخودی بخندی و خودتو یه جوره دیگه جلوه بدی در حالیکه نیستی اون چیزی که هستی....

 

 

فکر شده در ساعت 15:17 توسط Happy| |

.

خوش دارم نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم!

با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم!

آرام آرام به عمق کهکشان صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم.از مرزهای عالم وجود در گذرم و در وادی ثنا عوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.

 

پروردگارم..!! من آنم که در خلوت خویش از تو شرم نکردم و در آشکارا تو را ناظر بر اعمال خویش نپنداشتم...

من آنم که به خاطر نادانی خویش فرمان تو را نراندم و آشکارا گناه کردم و از تو شرمسار نگشتم...

تو با من بودی اما از تو شرم نکردم و تو مرا می بینی ولی حرمت نگاه تو را نگه نداشتم !

آن چنان عقوبت گناه را از من دور کردی که گویا از من حیا می کنی!!!

با کدامین کردار، غم و اندوه و نداری خویش را بر تو گویم ؟آیا با چهره ای که حیا و شرمساریش از تو اندک است؟!!

پوشش و غفران تو مرا به کم حیایی فرا خواند...شاید به خاطر کم حیایی من از تو ، مجازاتم نمودی و توفیق مناجات و دعا و توجه در نماز را از من گرفتی.

خدایا! عذر خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند، و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد.

خدایا! دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلمت زده ام، و از همه چیز نا امیدو از بازی سرنوشت مایوسم، در مقابل آینده تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام ، تنها تو را می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم !

منم بنده ای که به عذرخواهی بر درگاهت آمده ام و از روی شرمساری از تو طلب آمرزش می کنم و از تو امیدوارانه طلب بخشایش دارم..

خدایا! از تو می خواهم طبعم را چنان بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز تو تسلیم نشوم، دنیا مرا نفریبد ، خودخواهی کورم نکند، سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ و غیبت ، قلبم را تیره و تار ننماید.

خدایا! به من آنقدر ظرفیت بده که در برابر پیروزی ها سر مست و مغرور نشوم !

خدایا! کاری کن تا کوچکی و بیچارگی خویش را فرا موش نکنم و در برابر عظمت تو خود را .

 

فکر شده در ساعت 18:10 توسط Happy| |

سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا !!!

فکر شده در ساعت 16:39 توسط Happy| |

در کتاب 4 فصل زندگی

صفحه ها پشت سر هم میروند

هریک از این صفحه ها یک لحظه اند

لحظه ها باشادی و غم می روند

آفتاب و ماه یک خط در میان

گاه پیدا و پنهان می شوند

شادی و غم نیز هریک لحظه ای

بر سر این سفره مهمان می شوند

گاه اوج خنده یما گریه است

گاه اوج گریه ما خنده است

گریه دل را آبیاری می کند

خنده یعنی این که دلها زنده اند

زندگی ترکیب شادی با غم است

دوست می دارم من این پیوند را

گرچه می گویند شادی بهتر است

دوست می دارم گریه با لبخند را !

فکر شده در ساعت 18:5 توسط Happy| |

Click for Full Size View

و كربلا را تو مي پنداري كه شهري است در ميان شهرها

و نامي است در ميان نامها...

زمين:سراسر پهندشت كربلاست و راه قدس از كربلا مي گذرد

يعني آماده باش تا پاي خون و جان !

دندان صبر برجگر بگذار و مردانه در صف مردان كربلايي بايست

تاگرگان گرسنه يزيدي پيكر حق را مثله نكنند...

و تو چه امروز و چه ديروز و چه هزار سال ديگر

يا بايد در قبيله ي شيطان داخل شوي و به لشگر يزيد بپوندي

وگرنه مرد باشي و در خيل اصحاب حسين عليهالسلام

پنجه در پنجه ظلم در افكني و تا پاي جان بايستي...

...آن سوتر از دجله فرات است .

كه هنوز آبشخور گرگان گرسنه يزيدياست.

كه آب را بر كربلاييان بسته اند

و در افق دور "قدس" است كه در اسارت شيطان...

و تو اي جوانمرد!

بگو كه از كدامين قبيله اي؟!

 

فکر شده در ساعت 15:39 توسط Happy| |

 هوالباقی

-قبر مرا نیم متر كمتر عمیق كنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیكتر باشم.

-بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.

- به پزشك قانونی بگویید روح مرا كالبدشكافی كند، من به آن مشكوكم!

- ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاری کنند.

-عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب یا...ازداخل گور اینجانب اكیدا ممنوع است.

- برقبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا كنم.

-كارت شناسایی مرا لای كفنم بگذاریدشاید آنجا هم نیاز باشد!

- مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغات نچسبانند .

- دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنید!

- كسانی كه زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

- شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهید.

-گواهینامه رانندگیم را به یك آدم مستحق بدهید،ثواب دارد.

-درمجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنید تا همه به گریه بیفتند.

- از اینكه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم.

 

- بر روی تابوت من بنویسید این سرنوشت کسی است که زگهواره تا گور دانش جویید!!

- به مرده شوی بگویید مرا با چوبك بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.

-چون تمام آرزوهایم را بگور می برم سعی کنید قبرم را خیلی بزرگ و وسیع بسازید که جا برای جسدم باشد ...

فکر شده در ساعت 17:58 توسط Happy| |

 گل را می توان له کرد اما بوی آن را هیچگاه نمی توان از بین برد!


 
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
ستار صاحب بزرگترین
بنگاه ملک و  ماشین شهر
۱ماه تکیه راه می اندازد
 و خودش در روز تاسوعا
 سر مردم گل می مالد
و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قدرت سامورایی!
شب ها در تکیه لخت می شود
و میانداری می کند
و روزها  مردم را لخت می کند
و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار
را از بساطش جمع می کند
وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر  (ع) 
 و حضرت عباس (ع)
را در بساطش پهن ...!
حسین (ع)  هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
آقای صولتی
تا پایان اربعین تمام پاساژش
را سیاه می کند
و تا آخر سال هم مشتری هایش را!
حسین (ع)  هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا
قمه می زند و علم می کشد
ولی در ماه رمضان
سیگار ازلبش نمی افتد!
حسین (ع)  هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
سیامک  چشم چران!
که پاتوقش همیشه خدا
نزدیک مدارس دخترانه است
در دسته جات عزاداری
 اسفند دود می کند!
حسین (ع)  هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
نیما پشت ماکسیمایش می نویسد
"من سگ کوی حسینم"
ولی هیچ وقت از چارلی!
سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!
حسین (ع)  هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
حاج مجید مداح معروف شهر
بابت ۷ ساعت مداحی
حقوق ۵۰ روز
یک کارگر را می گیرد!
حسین (ع)  هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
جباری رییس شرکت
 لبنیات شیر تو شیر!
۳۰شب شیر صلواتی
به خلق خدا می دهد
و ۳۳۵ روزهم
 با اضافه کردن آب
شیرشان را می دوشد!
حسین (ع)  هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
به جای آنکه ما 
بر مصیبت مولا بگرییم
مولا بر مصیبت ما می گرید!
حسین (ع)  هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم می آید...
هیت امنای مسجد ...علیه السلام!
درست وقت اذان ظهر عاشورا
اطعام عزاداران را شروع می کنند
و بعد از آن با انرژی و فلوت!
سینه می زنند و گریه می کنند !
حسین (ع)  هنوز مظلوم است 
چون وقتی محرم می آید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
حسین (ع)  هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید
عصر عاشورا غروب کرد
او هم می رود
تا سال بعد !
تا یاد بعد!
فکر شده در ساعت 15:57 توسط Happy| |

یه كم طولانی شده ولی تحمل كنین و تا آخرش بخونین.

یه روز خدا فرشته هاش رو جمع كرد و گفت كه میخواهد یه موجود تازه خلق كنه تا فرشته ها از اون موجود تازه یاد بگیرند كه خوبی یعنی چی؟...
خدا اون موجود رو از نیستی آفرید و اسمش رو انسان گذاشت. فرشته گفتند خدایا این چی داره كه ما نداریم و خدا گفت انسان دل داره و توی دلش یه دنیای بزرگ.فرشته ها پرسیدند توی دنیای دلش چی زندگی میكنه؟خدا گفت خیلی چیزها و یه پری و یه دیو كه دیو دلش هنوز بیدار نشده... بعد خدا به فرشته ها گفت كه به انسان سجده كنید و همه سجده كردند جز یه فرشته كه اسمش ابلیس بود.ابلیس گفت خدایا من از انسان برترم و خدا گفت نیستی و ابلیس گفت اجازه بده تا ثابت كنم. وخدا اجازه داد.یه روز كه آدم توی بهشت بود یه اشتباهی كرد و با ابلیس دوست شد و ابلیس دیو دل آدم رو بیدار كرد.خدا آدم رو صدا زد و گفت اینجا جای كسانیه كه دیو دلشون بیدار نباشه پس تو برو به یه جای دیگه هروقت دیو دلت خوابید دوباره بیا....
آدم گفت چشم...
خدا گفت یادت نره ها من منتظرت میمونم تا دوباره برگردی و آدم گفت چشم....
و آدم به دنیا اومد........
اما كم كم یادش رفت كه خدا چی گفته بود .همیشه روی زمین دنبال بهشت بود... دنبال همه اون خوبی ها كه خدا برای انسانیت به او هدیه كرده بود... توی دلش همیشه جنگ بود.جنگ بین دیو و پری... دیو و پری زورشون به هم نمی رسید.به خاطر همین همیشه دیو یا پری به آدم میگفتند كه به من كمك كن... و آدم گاهی به دیو و گاهی به پری كمك میكرد اما همیشه جنگ ادامه داشت....
سالها گذشت.... وقتی خدا دید كه آدم نمی تونه دیو دلش رو شكست بده یه فرشته فرستاد و فرشته اومد و به آدم یاد داد كه چطوری باید دیو دلش رو شكست بده و سالها گذشت........
دیو خیلی قلدر بود و به این راحتی نابود نمی شد وسالها گذشت......
خدا به آدم فرزندانی داد وبازهم سالها گذشت......
یه روز كه آدم خیلی خسته بود از اینكه بهشت رو پیدا نمیكرد و از اینكه جنگ بین دیو و پری توی دلش تموم نمیشد سرش رو روی خاك گذاشت و گریه كرد .......
به یاد اون روزی افتاد كه توی بهشت بود یاد همه اون زیبائی های بهشت و همه اون خوبی ها...
و آدم باز هم گریه كرد.......
وقتی سر از سجده بلند كرد دید كه دلش آروم شده و دیو دلش خوابیده...
خدا دو باره آدم رو صدا زد و آدم با صدای خدا دوباره به بهشت برگشت.اما یادش رفت كه به فر زندانش یاد بده كه اگر دیو دلتون خستتون كرده و اگر دلتون برای بهشت تنگ شده باید چی كار كنید..... و خدا بازهم فرشتگانی فرستاد و فرشته ها به فرزندان آدم یاد دادند كه شما از كجا او میدید و دوباره باید برگردید و اگر دیو دلتون رو شكست دادید بر می گردید به بهشت و اگر پری دلتون رو كشتید دیگه هیچ وقت به بهشت بر نمی گردید چون جای دیو ها توی بهشت نیست و دیو ها باید برگردند به خونه خودشون كه اسمش جهنمه......
وفرشته ها رفتند و سالهای زیادی گذشت......
بعضی از انسانها یاد گرفتند و همیشه یاد شون موند كه باید دیو رو شكست بدن و چطور باید این كار رو انجام بدن و برگردند به بهشت آخه خدا منتظر اونهاست .....
اما اكثر انسانها یادشون رفت و همیشه روی زمین با پری دلشون جنگیدند و با دیو دلشون رفیق شدند و همیشه روی زمین دنبال بهشت گشتند و ندیدند كه مردانی به بهشت باز می گردند......
یا حق

فکر شده در ساعت 16:44 توسط Happy| |

در مجالی که برايم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای ميسازيم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدريس کنند

و بگويند خدا

خالق زیبایی

و سراينده عشق

آفريننده ماست

مهربانيست که ما را به نکويی

                                 دانايی

                                    زيبايی

                                      و به خود می خواند

 


ادامه افکار
فکر شده در ساعت 16:4 توسط Happy| |

بازم تصمیم گرفتم وبلاگ بزنم اما نمی دونم این دفعه با لاخره به ثمر می رسه یا نه ... هی از هر جایی و هر موقعی شروع کردم اما ادامش ندادم این دفعه امیدوارم که بتونم درست حسابی بنویسم اون چیزایی رو که باید .. اون چیزایی رو که تو ذهنمه ... همه اون تصورات و خیالات!!

یعنی این دفعه می شه؟

فکر شده در ساعت 16:53 توسط Happy| |

داغ کن - کلوب دات کام

Design By : Night Skin