تبليغاتX
* دلشاد *


* دلشاد *

* Always be Happy Evan if you are unhappy *


از وقتي کوچيک بودم مي شناختمش، استاد مادرم هم بود! و استاد من! ازش مي ترسيدم. جبروت زيادي داشت. استادي که به نام استاد روز قدس شناختمش!
عالمي بود براي خودش. يه استاد کاملا سياسي!
هميشه براي روز قدس سخنراني داشت. هميشه قبل رفتن به راهپيمايي روز قدس از تاريخ يهود و جنايت صهيونسم ها مي گفت. با صلابت بود و با قدرت صحبت ميکرد.
انگار خدا ميخواست همين روزهايي که در آنها براي قدس سخنراني مي کرد از دنيا بره. تمام مدتي که در مراسم ختمش نشسته بودم موهاي تنم راست شده بود. يکي از سخنرانيهاي روز قدسش رو گذاشته بودند:"...صهيونيسم غده سرطاني اسلام است...
... در بين ملتهاي مسلمان فلسطين انتخاب کردند چون وسط ملتهاي اسلامي بود و آن را پايگاهي براي خود قرار دادند تا بين مسلمانان نفوذ کنند...
...چرا
اکثر سينماها و روزنامه هاي دنيا در دست صهيونيسم است...
...چرا تنها توصيه ما به فرزندانمان فقط شرکت در کلاس کنکور است؟چقدر براي دينش سرمايه گذاري کرديم؟..."
عجيب با صلابت حرف مي زد اين استاد پير! تمام حرفش درد اسلام بود. انگار حرص اسلام داشت.
حيف...سني نداشتم. عقلي نداشتم. اون زماني که بتونم حرفهايش رو درک کنم.
مات و مبهوت شده بودم! يعني اين استاد هم رفت؟!!!!!
انگار قسمت بود استاد روز قدس در شب روز قدس و در صحن قدس خاک شود.
استاد روز قدس هم در گذشت اما قدس رها نشد!

فکر شده در ساعت 9:30 توسط Happy| |

داغ کن - کلوب دات کام

Design By : Night Skin